خوش آمدید
خوش آمدید

خوش آمدید

منوچهر سخائی بدرود ای خاطره های رنگ ووارنگ بدرود بدرود ای کوچه سالخورده و تنگ بدرود بدرود ای نوشته های روی دیوار ای خنده و

ای خاطره های رنگ ووارنگ بدرود بدرود ای کوچه سالخورده و تنگ بدرود بدرود ای نوشته های روی دیوار ای خنده و گریه های بسیار بدرود بدرود من قصه سرنوشت


  ادامه مطلب ...

منوچهر سخائی پنجره ها تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه عاشق بینوا غرق تماشا میشه عاشق بینوا غرق

تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه عاشق بینوا غرق تماشا میشه عاشق بینوا غرق تماشا میشه وقتی از خونه عزم سفر میکنی دل میگه اومد


  ادامه مطلب ...

عاشق دیوانه منوچهر سخائی ترا جویم من یار دل آزار که پنهانی زچشم من فریبا مگر زین پس تو را در خواب بینم رود در خواب اگر این چشم


ترا جویم من یار دل آزار که پنهانی زچشم من فریبا مگر زین پس تو را در خواب بینم رود در خواب اگر این چشم بیدار روزگاری دوره خوبی گذرد  گلهای آروزیت پژمرده شود در افق بی غروب چهره تو خورشید چشمان تو افسرده شود . می خزد در چهره تو سایه اندوه پاییز چون کنی یاد از جوانی می کشی آه غم انگیز تو گلی پژمرده گردی


  ادامه مطلب ...

کاروان گلها منوچهر سخائی بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم

بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم یادم از آن روی ماه آمد گفته بودی چون بهاران آید بشکفم چون غنچه در آغوشت گفته بودی نغمه های شادی می سرایم آنزمان در گوش ت کاروان گلها زره آمد ای گل بازا که صفا نبخشد بی تو گل و سبزه دل ها را .

  ادامه مطلب ...

منوچهر سخائی زکنارم می گذری به نگاهم می نگری نگری و آن خاطره ها همه در من جان گیرد نگهت ای مایه ناز به دلم آتش زده باز که شرار

زکنارم می گذری به نگاهم می نگری  نگری و آن خاطره ها همه در من جان گیرد نگهت ای مایه ناز به دلم آتش زده باز که شرار عشق تو در من بی سامان گیرد از گیسوی تو هنوز برخیزد بوی بهار در دل گلهای امید آری تو هر لحظه به بار تو هنوز آن گل شگفته روئی یارا که نباشد به جز تو به دل آرزوئی ما را


  ادامه مطلب ...

سبک بال منوچهر سخائی تو مرغ سبکبالی گل باغ خیالی شب تاریک دل من بفروز ای چشمه نورچه کنم جانم چه کنم که ؟؟؟؟ تو بگو تو همچون


تو مرغ سبکبالی گل باغ خیالی شب تاریک دل من بفروز ای چشمه نورچه کنم جانم چه کنم که ؟؟؟؟ تو بگو تو همچون جام بلوری سرشار از باده نوری  سرمست باده غم در شب تیره مبر هرگز نمی کنی یاد ی دگر زما پزمرده در دل تو گلهای خاطر ه ها بگرفتی راه سفر گوئی از شهر وفا خدای من چرا نمی تپد دلش بر چرا نمی رسد دگر به گوش او صدای ما .


  ادامه مطلب ...

چهره خیال منوچهر سخائی چرا بر ما گذری نکنی دگر به من نظری نکنی بود مرا چه گنه چه خطا که مبتلا شده ام به بلا خدا داند که چون

چرا بر ما گذری نکنی دگر به من نظری نکنی  بود مرا چه گنه چه خطا که مبتلا شده ام به بلا  خدا داند که چون شمعی زشبها سوزم به موی تو چو موی  تو سیه شد روزم خدا دانم که چون شمعی  به شبها سوزم به موی تو چو موی تو سیه روزم .


  ادامه مطلب ...

آهوی رمیده منوچهر سخایی همچون غزالی نگران، تا در بَرم جان گران گشتم به صحراها روان، تا عشقت از سر بیرون کنم در راه بیابان

همچون غزالی نگران، تا در بَرم جان گران
گشتم به صحراها روان، تا عشقت از سر بیرون کنم در راه بیابان
من همچو آهو، عاقبت، از تو رمیدم، رامت نگشتم، دامن از دستت کشیدم
تو در دل پُرسوز من، غم آفریدی، من در دل چون سنگ تو، عشق آفریدم

دگر ای فسونگر، چه خواهی، از این آهوی رمیده

که چون شاخه از برف بهمن، بود پیکرم خمیده

رها گشته ام من از دام تو، ز صیدم دگر تو بگذر

ز من بگذر و فکن دام خود، به راه شکار دیگر

رها گشته ام من از دام تو، ز صیدم دگر تو بگذر

ز من بگذر و فکن دام خود، به راه شکار دیگر

همچون غزالی نگران، تا در بَرم جان گران

گشتم به صحراها روان، تا عشقت از سر بیرون کنم در راه بیابان

 
ادامه مطلب ...

منوچهر سخائی آه تنها دل من آه خدا دل من دلم تنگ و دلم تنگ دلم با لاله همرنگه بنالم تا بسوزه مگه بحال من دل سنگ زتنهائی مثال

آه تنها دل من آه خدا دل من دلم تنگ ودلم تنگ دلم با لاله همرنگه بنالم تا بسوزه مگه بحال من دل سنگ زتنهائی مثال بیابونه دل من سراسر... ماتمه یه زندونه دل من چنان گیسوی سردرگمه پریشونه دل من  آه خدا دل من آه تنها دل من .

  ادامه مطلب ...

سرهنگ زاده با تو دنیا قشنگه بی تو زشت زشته بمون با من که با تو دنیا چون بهشته با تو بسته شد روز ازل سررشته دل رفتی قصه آسان دل

با تو دنیا قشنگه بی تو زشت زشته بمون با من که با تو دنیا چون بهشته با تو بسته شد روز ازل سررشته دل رفتی قصه آسان دل کردی تو مشکل کو درمان دردم که دردی کهنه دارم بی تو چه حالی تا سحر دارم دلم امشب اسیره نیا فردا که دیره دل تنهای تنها به مردن ناگزیره


  ادامه مطلب ...

سرهنگ زاده نه بر لبم قصه آشنایی نه در شبم جلوه ی روشنایی نه مرا زین قفس رهایی نه دست کس بر سر من نه باده در ساغر من وای تنها

نه بر لبم قصه آشنایی نه در شبم جلوه ی روشنایی نه مرا زین قفس رهایی نه دست کس بر سر من نه باده در ساغر من وای تنها چه کنم با غمها چکنم شب جدایی حدیث عشق بی پروا را حکایت غم شبها را شکایت دل رسوا را با که گویم نه شور انتظاری در دل نه مهر روی یاری در دل
ادامه مطلب ...

سرهنگ زاده تو همان شمعی که مرا سوزی شرر عشقت بزند روزی نمکی بر زخم دل ریشم تو همان جانانه ای جان بودی توهمان لیلای زمان بودی


تو همان شمعی که مرا سوزی شرر عشقت بزند روزی نمکی بر زخم دل ریشم  تو همان جانانه ای جان بودی توهمان لیلای زمان بودی که به تو دادم دل  و دینم را   ادامه مطلب ...

کوروس سرهنگ زاده بس در سر زلف بتان جا کرده ای دل ما را میان خلق رسوا کردی ای دل ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلائی ای دل


بس در سر زلف بتان جا کرده ای دل ما را میان خلق رسوا کردی ای دل ای دل بلا ای  دل بلا ای دل بلائی ای دل سزاواری که دائم  مبتلائی مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی از خویشتن بیگانه ام تو کردی الهی بمیری تو ای دل ای از تو پر خون جام می پیمانه من ای از تو


  ادامه مطلب ...

کوروس سرهنگ زاده هر دلی دلداری میخاد عشقی میخاد یاری میخاد مایه آزاری میخاد شمع شب تاری میخاد دل که بی یار نمیشه بی خریدارنمیشه

هر دلی دلداری میخاد عشقی میخاد یاری میخاد مایه آزاری میخاد شمع شب تاری میخاد دل که بی یار نمیشه بی خریدارنمیشه دل که بی دلدار نمیشه دلم اگه درمون بگیره وای من غمم اگر پایون بگیره وای من خالی میشه در گوشه میخونه دیگر جای من دل که بی یار نمیشه بی خریدار نمیشه


  ادامه مطلب ...

کوروس سرهنگ زاده خدایا چه خسته ام دل شکسته ام قصه وفا کس نخوانده با من زمن دل بریده ای کی تو بوده ای با من آشنا ای نمانده با

خدایا چه خسته ام دل شکسته ام قصه وفا کس نخوانده با من زمن دل بریده ای کی تو بوده ای با من آشنا ای نمانده با من تو هم بعد از این در دل من امیدی نریزی تو هم از شب من دگرچو سحر می گریزی تو هم  گرچه نامهربان بودی اما دریغا تو آرام جان با همه بی وفائی عزیزی خدایا چه خسته ام دل شکسته ام قصه وفا کس نخوانده با من زمن دل بریده ای

  ادامه مطلب ...

کوروس سرهنگ زاده دور از تو منم تنها تنها منم و غمها. هر قطره اشکم سر موج تمنا. سر قصه پنهان سر غصه پیدا. چو نای بی آوا

دور از تو منم تنها تنها منم و غمها. هر قطره اشکم سر موج تمنا. سر قصه پنهان سر غصه پیدا. چو نای بی آوا. اگر چه خاموشم. زبان دل گویم. مکن فراموشم. شد مایه رسوایی این عشق  و شکیبائی فالی زدم از حافظ دیشب من سودائی این نکته بجا آمد داد از غم تنهائی


  ادامه مطلب ...

گلنار کوروس سرهنگ زاده گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام

گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر


  ادامه مطلب ...

چشم خاکستری کوروس سرهنگ زاده چه براهت بفشانم که به خاکش نفشانی ما ایم و عشقی بی ریا غم خود را ز که پوشم همه دانند و تو دانی

چه براهت بفشانم که به خاکش نفشانی ما ایم و عشقی بی ریا غم خود را ز که پوشم همه دانند و تو دانی رازم نهان نامد چرا آن چشم خاکستری بر جان من آتش افکند برگشته مژگان


  ادامه مطلب ...

شکسته دل کوروس سرهنگ زاده به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم گوهر که نگو در زمانه یکی سنگ خاره ندارم کجا بروم، با که

به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم گوهر که نگو در زمانه یکی سنگ خاره ندارم کجا بروم، با که می بزنم، آشنای دلم کو به گریه مگر غم رود ز میان, من که چاره ندارم به دامن این

  ادامه مطلب ...

چشمام آخه شوره کورس سرهنگ زاده ای چشمای گریون اشکات چه بلوره نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره من میخوام ز تو که توبه کنی به هر

ای چشمای گریون اشکات چه بلوره نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره من میخوام ز تو که توبه کنی به هر کسی نگاه نکنی روز و روزگار منو با این نگات سیاه نکنی ای چشمای

  ادامه مطلب ...

شب سری به میخانه زدم کورس سرهنگ زاده شب سری به میخانه زدم بوسه ای به پیمانه زذم راز دل چو گفتم به سبو اشک من گره شد

شب سری به میخانه زدم بوسه ای به پیمانه زذم راز دل چو گفتم به سبو اشک من گره شد ز گلو ناله بر دل شکستم تا نگویی که مستم ناله بر دل شکستم تا نگویی که مستم  پانمی نهی در سرای من هفته به هفته


  ادامه مطلب ...

آسمون کوروس سرهنگ زاده آسمون ، ابراتو بردارو برو دیگه تنها منو بگذارو برو آسمون اخماتو وا کن آبی شو آسمون آفتابی شو آفتابی شو

آسمون ، ابراتو بردارو برو دیگه تنها منو بگذارو برو آسمون اخماتو وا کن آبی شو آسمون آفتابی شو آفتابی شو آسمون غرق به خون دل من آسمون دشت جنون دل من تک و تنها توی

  ادامه مطلب ...

عشق بی ریا کورس سرهنگ زاده از من مپرس ای بی خبر نام و نشانم دانم تو را خواهم جز این دیگر ندانم زان دم که نام تو شده ورد زبانم

از من مپرس ای بی خبر نام و نشانم دانم تو را خواهم جز این دیگر ندانم زان دم که نام تو شده ورد زبانم هاشا که غیر از نام تو بر لب برانم گفتی دو روز هستی ام بس کنم فسانه


  ادامه مطلب ...

سرهنگ زاده دلم سوگند . دِلوم امروز به آرومی خود خو کرده. وای جونُم وای دلبر. یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده. وای جونُم وای دلبر

 دِلوم امروز به آرومی خود خو کرده. وای جونُم وای دلبر. یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده. وای جونُم وای دلبر. دِلوم پی ش پر میزنه. به هر دری در میزنه. به هر خونه سر میزنه.

  ادامه مطلب ...

جلال همتی ای عشق من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک من و دل ای مه گفته ای تو ای

ای عشق من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک من و دل ای مه گفته ای تو ای دختر صحرا نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر.در خلوتم بازا نیلوفر آه نیلوفر .


  ادامه مطلب ...

جلال همتی شب های کارون در شبی مهتاب بنگر در زیر نور ماه امواج کارون را بر گذشته ها بنگر تا همچو من افتی یاد گذشته ها بنگر آن

 در شبی مهتاب بنگر در زیر نور ماه امواج کارون را بر گذشته ها بنگر تا همچو من افتی یاد گذشته ها بنگر آن قایق را که چو قلب عاشقها می رود پایین و بالا آآآآآ. به نوای قایقران نه گوش غم دنیا را کن فراموش . در عشق و شور و مستی کوش .


  ادامه مطلب ...

جلال همتی گمونم تب دارم گمونم بیمارم گمونم دوباره کار داده دست من دلم من اینو خوب میدونم خبر نداری از دلم بیا دستمو بگیر

گمونم تب دارم گمونم بیمارم گمونم دوباره کار داده دست من دلم من اینو خوب میدونم خبر نداری از دلم بیا دستمو بگیر پس نبظمو بگیر سجاد من بگیرم بدجور میگیرم

  ادامه مطلب ...

جلال همتی نام هامو پس نمی دی چرا . شعرمامو پس نمی دی چرا . من از تو دلگیر نمیشم هر چی که هست نمی گی چرا . به خواب من نمی آیی

نام هامو پس نمی دی چرا . شعرمامو پس نمی دی چرا . من از تو دلگیر نمیشم هر چی که هست نمی گی چرا . به خواب من نمی آیی چرا . سراغ من نمی آی چرا . یواش می آئی یواش میری . به من خبر نمی دی چرا . یادت باشه همیشه آخر کار چی میشه . وقتی که قهری با من مشکلی حل نمیشه .


  ادامه مطلب ...

دختر بندری جلال همتی بندری ام بندری دلمو کجا می بری بین همه دلبرا تو از همه بهتری من من من من بچه بندرم من من من من عاشق یه

بندری ام بندری دلمو کجا می بری بین همه دلبرا تو از همه بهتری من من من من بچه بندرم من من من من عاشق یه دخترم اون اون اون اون خیلی منو دوست داره من من من من از اون عاشقترم

  ادامه مطلب ...

زن بستون جلال همتی آیییی روزی که دلت دلت دلت دلت روزی که دلت پیش دلم بود گرو. دامان مرا سخت فشردی که مرو .مرو مرو مرو مرو

آیییی روزی که دلت دلت دلت دلت روزی که دلت   پیش دلم بود گرو. دامان  مرا سخت فشردی که مرو .مرو مرو مرو مرو مرو مرو. حالا که دلت به دیگری  شدمایل.  کفش کج من جفت نمودی که برو .بروبروبروبرو برو  برو  . ای حبیب من ای عزیز من عشق روی تو شد نصیب من . لای ...


  ادامه مطلب ...

خوشگله جلال همتی وای وای دیرم دیرم آخ جون میخام برم آخ جون از این وری آخ جون تو پنج دری آخ جون قر کمری آخ جون محمود فری

خوشگله جلال همتی وای وای دیرم دیرم آخ جون میخام برم  آخ جون از این وری آخ  جون  تو پنج دری آخ  جون   قر کمری آخ  جون  محمود فری آخ  جون  خانم زری  خانم پری ور نپری یااله یااله یااله یااله   دلبر میخام    یااله  پیرهن میخام  یااله  دستنبد میخام یااله  جوراب میخام  یااله


  ادامه مطلب ...

اینجا و آنجا عقیلی در اینجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد در آنجا باد سر سخت زمستان دانه اندوه می‌کارد در اینجا ماه بر

در اینجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد در آنجا باد سر سخت زمستان دانه اندوه می‌کارد در اینجا ماه بردندانه‌های قصر شادی نور می‌ریزد در آنجا سایه مهتاب بر ویرانه‌ها با ظلمت غمها می آمیزد در اینجا با همه ناآشنائیها صفا دارد در آنجا دوستان بیگانه از خویشند بد عهد

و خطاکارند . اینجا آنجا

  ادامه مطلب ...

خزان عشق عقیلی شد خزان گلشن آشنایی. بازم آتش به جان زد جدایی. عمر من ای گل طی شد بهر تو. وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی

شد خزان گلشن آشنایی. بازم آتش به جان زد جدایی. عمر من ای گل طی شد بهر تو. وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی. با تو وفا کردم، تا به تنم جان بود. عشق و وفاداری، با تو

  ادامه مطلب ...

غروب کوهستان عقیلی غم و غصه توی قلبم لونه کرده. ای خدا دلم پر درده. نمی سازه با مو دنیا. دیگه بر نمی گردم به آشیونه. ای خدا کسی

غم و غصه توی قلبم لونه کرده. ای خدا دلم پر درده. نمی سازه با مو دنیا. دیگه بر نمی گردم به آشیونه. ای خدا کسی چه می دونه غم و تنهایی دل را. خدایا مو به درگاه تو چی بوده گناهم

  ادامه مطلب ...

نورسیده عقیلی کو حرف تازه واسه گفتن قصه های نو واسه شنفتن گفتم عاشقی گذشته از من رو لبم کلام تلخ رفتن گفتم عمر دلم به سر

کو حرف تازه واسه گفتن قصه های نو واسه شنفتن گفتم عاشقی گذشته از من رو لبم کلام تلخ رفتن گفتم عمر دلم به سر رسیده خسته از کلام نو شنیده نازنینم ای عزیز نو

  ادامه مطلب ...

پرواز عقیلی از خانه اندوه اگر بال و پرم بود کی گرد مصیبت چنین روی سرم بود در وقت پریدن اگرم اوج نظر بود کی ساحل اندوه هوای سفرم

پرواز عقیلی از خانه اندوه اگر بال و پرم بود کی گرد مصیبت چنین روی سرم بود در وقت پریدن اگرم اوج نظر بود کی ساحل اندوه هوای سفرم بود افسوس پریدیم  و چه بیهوده پریدیم جز حسرت و اندوه به دل خسته ندیدیم 

  ادامه مطلب ...

یاد عقیلی هرجا که دلی شکسته دیدی یادی ز دل شکسته ام کن هرجا به قفس پرنده ای بود یاد از پروبال بسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن

هرجا که دلی شکسته دیدی یادی ز دل شکسته ام کن هرجا به قفس پرنده ای بود یاد از پروبال بسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن هرجا که درخت بی

 

ادامه مطلب ...

خسته عقیلی ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها تو بمان که من دگر ز خانه می روم ای که جان خسته را به لب رسانده ای تو بمان که من دگر


ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها تو بمان که من دگر ز خانه می روم ای که جان خسته را به لب رسانده ای تو بمان که من دگر ز خانه می روم تو خسته ای ز بودنم تو مایلی به رفتنم

  ادامه مطلب ...

عادت عقیلی نازنینم واسه ما ناز نکن روزگارم رو بر انداز نکن همه هستی من یک قلبه صحبت بیش و کم آغاز نکن عزیزم برای خنده هات

نازنینم واسه ما ناز نکن روزگارم رو بر انداز نکن همه هستی من یک قلبه صحبت بیش و کم آغاز نکن عزیزم برای خنده هات دلم تنگ شده واسه فردا غم پس انداز نکن خوب من می


  ادامه مطلب ...

گل آغوش عقیلی اون وقتا دیوونم بودی همش در خونم بودی با چشم گریون به هرکجا پام میرسید تو پیش چشمونم بودی با چشم گریون از بس

اون وقتا دیوونم بودی همش در خونم بودی با چشم گریون به هرکجا پام میرسید تو پیش چشمونم بودی با چشم گریون از بس قسم خوردی برام از بس که افتادی به پام دلم برات


  ادامه مطلب ...

گل من عقیلی خوب کردی که از ما یاد کردی گل من خوب کردی دلم رو شاد کردی گل من از وقتی‌ که پای تو به گلخونه رسید بازار گلو کساد

خوب کردی که از ما یاد کردی گل من خوب کردی دلم رو شاد کردی گل من از وقتی‌ که پای تو به گلخونه رسید بازار گلو کساد کردی گل من گل من گل من در عالم عشق رو سفیدم

  ادامه مطلب ...