ای خاطره های رنگ ووارنگ بدرود بدرود ای کوچه سالخورده و تنگ بدرود بدرود ای نوشته های روی دیوار ای خنده و گریه های بسیار بدرود بدرود من قصه سرنوشت
تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه عاشق بینوا غرق تماشا میشه عاشق بینوا غرق تماشا میشه وقتی از خونه عزم سفر میکنی دل میگه اومد
ترا جویم من یار دل آزار که پنهانی زچشم من فریبا مگر زین پس تو را در خواب بینم رود در خواب اگر این چشم بیدار روزگاری دوره خوبی گذرد گلهای آروزیت پژمرده شود در افق بی غروب چهره تو خورشید چشمان تو افسرده شود . می خزد در چهره تو سایه اندوه پاییز چون کنی یاد از جوانی می کشی آه غم انگیز تو گلی پژمرده گردی
بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم یادم از آن روی ماه آمد گفته بودی چون بهاران آید بشکفم چون غنچه در آغوشت گفته بودی نغمه های شادی می سرایم آنزمان در گوش ت کاروان گلها زره آمد ای گل بازا که صفا نبخشد بی تو گل و سبزه دل ها را .
زکنارم می گذری به نگاهم می نگری نگری و آن خاطره ها همه در من جان گیرد نگهت ای مایه ناز به دلم آتش زده باز که شرار عشق تو در من بی سامان گیرد از گیسوی تو هنوز برخیزد بوی بهار در دل گلهای امید آری تو هر لحظه به بار تو هنوز آن گل شگفته روئی یارا که نباشد به جز تو به دل آرزوئی ما را
تو مرغ سبکبالی گل باغ خیالی شب تاریک دل من بفروز ای چشمه نورچه کنم جانم چه کنم که ؟؟؟؟ تو بگو تو همچون جام بلوری سرشار از باده نوری سرمست باده غم در شب تیره مبر هرگز نمی کنی یاد ی دگر زما پزمرده در دل تو گلهای خاطر ه ها بگرفتی راه سفر گوئی از شهر وفا خدای من چرا نمی تپد دلش بر چرا نمی رسد دگر به گوش او صدای ما .
چرا بر ما گذری نکنی دگر به من نظری نکنی بود مرا چه گنه چه خطا که مبتلا شده ام به بلا خدا داند که چون شمعی زشبها سوزم به موی تو چو موی تو سیه شد روزم خدا دانم که چون شمعی به شبها سوزم به موی تو چو موی تو سیه روزم .
آه تنها دل من آه خدا دل من دلم تنگ ودلم تنگ دلم با لاله همرنگه بنالم تا بسوزه مگه بحال من دل سنگ زتنهائی مثال بیابونه دل من سراسر... ماتمه یه زندونه دل من چنان گیسوی سردرگمه پریشونه دل من آه خدا دل من آه تنها دل من .
با تو دنیا قشنگه بی تو زشت زشته بمون با من که با تو دنیا چون بهشته با تو بسته شد روز ازل سررشته دل رفتی قصه آسان دل کردی تو مشکل کو درمان دردم که دردی کهنه دارم بی تو چه حالی تا سحر دارم دلم امشب اسیره نیا فردا که دیره دل تنهای تنها به مردن ناگزیره
تو همان شمعی که مرا سوزی شرر عشقت بزند روزی نمکی بر زخم دل ریشم تو همان جانانه ای جان بودی توهمان لیلای زمان بودی که به تو دادم دل و دینم را ادامه مطلب ...
بس در سر زلف بتان جا کرده ای دل ما را میان خلق رسوا کردی ای دل ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلائی ای دل سزاواری که دائم مبتلائی مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی از خویشتن بیگانه ام تو کردی الهی بمیری تو ای دل ای از تو پر خون جام می پیمانه من ای از تو
هر دلی دلداری میخاد عشقی میخاد یاری میخاد مایه آزاری میخاد شمع شب تاری میخاد دل که بی یار نمیشه بی خریدارنمیشه دل که بی دلدار نمیشه دلم اگه درمون بگیره وای من غمم اگر پایون بگیره وای من خالی میشه در گوشه میخونه دیگر جای من دل که بی یار نمیشه بی خریدار نمیشه
خدایا چه خسته ام دل شکسته ام قصه وفا کس نخوانده با من زمن دل بریده ای کی تو بوده ای با من آشنا ای نمانده با من تو هم بعد از این در دل من امیدی نریزی تو هم از شب من دگرچو سحر می گریزی تو هم گرچه نامهربان بودی اما دریغا تو آرام جان با همه بی وفائی عزیزی خدایا چه خسته ام دل شکسته ام قصه وفا کس نخوانده با من زمن دل بریده ای
دور از تو منم تنها تنها منم و غمها. هر قطره اشکم سر موج تمنا. سر قصه پنهان سر غصه پیدا
گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
چه براهت بفشانم که به خاکش نفشانی ما ایم و عشقی بی ریا غم خود را ز که پوشم همه دانند و تو دانی رازم نهان نامد چرا آن چشم خاکستری بر جان من آتش افکند برگشته مژگان
به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم گوهر که نگو در زمانه یکی سنگ خاره ندارم کجا بروم
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره من میخوام ز تو که توبه کنی به هر کسی نگاه نکنی روز و روزگار منو با این نگات سیاه نکنی ای چشمای
شب سری به میخانه زدم بوسه ای به پیمانه زذم راز دل چو گفتم به سبو اشک من گره شد ز گلو ناله بر دل شکستم تا نگویی که مستم ناله بر دل شکستم تا نگویی که مستم پانمی نهی در سرای من هفته به هفته
آسمون ، ابراتو بردارو برو دیگه تنها منو بگذارو برو آسمون اخماتو وا کن آبی شو آسمون آفتابی شو آفتابی شو آسمون غرق به خون دل من آسمون دشت جنون دل من تک و تنها توی
از من مپرس ای بی خبر نام و نشانم دانم تو را خواهم جز این دیگر ندانم زان دم که نام تو شده ورد زبانم هاشا که غیر از نام تو بر لب برانم گفتی دو روز هستی ام بس کنم فسانه
دِلوم امروز به آرومی خود خو کرده. وای جونُم وای دلبر. یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده. وای جونُم وای دلبر. دِلوم پی ش پر میزنه. به هر دری در میزنه. به هر خونه سر میزنه.
ای عشق من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک من و دل ای مه گفته ای تو ای دختر صحرا نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر.در خلوتم بازا نیلوفر آه نیلوفر .
در شبی مهتاب بنگر در زیر نور ماه امواج کارون را بر گذشته ها بنگر تا همچو من افتی یاد گذشته ها بنگر آن قایق را که چو قلب عاشقها می رود پایین و بالا آآآآآ. به نوای قایقران نه گوش غم دنیا را کن فراموش . در عشق و شور و مستی کوش .
گمونم تب دارم گمونم بیمارم گمونم دوباره کار داده دست من دلم من اینو خوب میدونم خبر نداری از دلم بیا دستمو بگیر پس نبظمو بگیر سجاد من بگیرم بدجور میگیرم
نام هامو پس نمی دی چرا . شعرمامو پس نمی دی چرا . من از تو دلگیر نمیشم هر چی که هست نمی گی چرا . به خواب من نمی آیی چرا . سراغ من نمی آی چرا . یواش می آئی یواش میری . به من خبر نمی دی چرا . یادت باشه همیشه آخر کار چی میشه . وقتی که قهری با من مشکلی حل نمیشه .
بندری ام بندری دلمو کجا می بری بین همه دلبرا تو از همه بهتری من من من من بچه بندرم من من من من عاشق یه دخترم اون اون اون اون خیلی منو دوست داره من من من من از اون عاشقترم
آیییی روزی که دلت دلت دلت دلت روزی که دلت پیش دلم بود گرو. دامان مرا سخت فشردی که مرو .مرو مرو مرو مرو مرو مرو. حالا که دلت به دیگری شدمایل. کفش کج من جفت نمودی که برو .بروبروبروبرو برو برو . ای حبیب من ای عزیز من عشق روی تو شد نصیب من . لای ...
خوشگله جلال همتی وای وای دیرم دیرم آخ جون میخام برم آخ جون از این وری آخ جون تو پنج دری آخ جون قر کمری آخ جون محمود فری آخ جون خانم زری خانم پری ور نپری یااله یااله یااله یااله دلبر میخام یااله پیرهن میخام یااله دستنبد میخام یااله جوراب میخام یااله
در اینجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد در آنجا باد سر سخت زمستان دانه اندوه میکارد در اینجا ماه بردندانههای قصر شادی نور میریزد در آنجا سایه مهتاب بر ویرانهها با ظلمت غمها می آمیزد در اینجا با همه ناآشنائیها صفا دارد در آنجا دوستان بیگانه از خویشند بد عهد
و خطاکارند . اینجا آنجا
شد خزان گلشن آشنایی. بازم آتش به جان زد جدایی. عمر من ای گل طی شد بهر تو. وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی. با تو وفا کردم، تا به تنم جان بود. عشق و وفاداری، با تو
غم و غصه توی قلبم لونه کرده. ای خدا دلم پر درده. نمی سازه با مو دنیا. دیگه بر نمی گردم به آشیونه. ای خدا کسی چه می دونه غم و تنهایی دل را. خدایا مو به درگاه تو چی بوده گناهم
کو حرف تازه واسه گفتن قصه های نو واسه شنفتن گفتم عاشقی گذشته از من رو لبم کلام تلخ رفتن گفتم عمر دلم به سر رسیده خسته از کلام نو شنیده نازنینم ای عزیز نو
هرجا که دلی شکسته دیدی یادی ز دل شکسته ام کن هرجا به قفس پرنده ای بود یاد از پروبال بسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن هرجا که درخت بی
ادامه مطلب ...
ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها تو بمان که من دگر ز خانه می روم ای که جان خسته را به لب رسانده ای تو بمان که من دگر ز خانه می روم تو خسته ای ز بودنم تو مایلی به رفتنم
نازنینم واسه ما ناز نکن روزگارم رو بر انداز نکن همه هستی من یک قلبه صحبت بیش و کم آغاز نکن عزیزم برای خنده هات دلم تنگ شده واسه فردا غم پس انداز نکن خوب من می
اون وقتا دیوونم بودی همش در خونم بودی با چشم گریون به هرکجا پام میرسید تو پیش چشمونم بودی با چشم گریون از بس قسم خوردی برام از بس که افتادی به پام دلم برات
خوب کردی که از ما یاد کردی گل من خوب کردی دلم رو شاد کردی گل من از وقتی که پای تو به گلخونه رسید بازار گلو کساد کردی گل من گل من گل من در عالم عشق رو سفیدم