خوش آمدید
خوش آمدید

خوش آمدید

معین بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من. بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من. بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با من. بیا با من به شهر عشق رو کن،خانه اش با من. بیاتا سر به روی شانه هم، راز دل گوییم. اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من  در میخانه چشمت


  ادامه مطلب ...

معین باز آمدم، از راه سفر، یکبار دگر، در خونه تو. گل داده باز، گلخونه دل، از بوی تو و گل دونه تو. سر می نهد این خانه به دوش

باز آمدم، از راه سفر، یکبار دگر، در خونه تو. گل داده باز، گلخونه دل، از بوی تو و گل دونه تو. سر می نهد این خانه به دوش شادان و خموش بر شونه تو. پر میکند از باده شوق


  ادامه مطلب ...

پیوند گلها مرضیه از من حکایتی نو از حال گل تو بشنو در نوبهار جان پرور می زد به گلستانی پیوسته باغبانی پیوند گل به یکدیگر از من

از من حکایتی نو از حال گل تو بشنو در نوبهار جان پرور می زد به گلستانی پیوسته باغبانی پیوند گل به یکدیگر از من حکایتی نو از حال گل تو بشنو در نوبهار جان  پرور می زد به گل ستانی پیوسته باغبانی پیوند گل به یکدیگر گل پر برگ  سپیدی که همان


  ادامه مطلب ...

بت چین مرضیه باشد از لعل تو یک بوسه تمنای دلم می کشم خجلت از این خواهش بیجای دلم عاشق روی توام بسته ی موی توام کشته ی خوی

باشد از لعل تو یک بوسه تمنای دلم می کشم خجلت از این خواهش بیجای دلم عاشق روی توام بسته ی موی توام کشته ی خوی توام ساکن کوی توام من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی عزیزمن که تو بی مهر و وفائی


  ادامه مطلب ...

فروغ زندگانی مرضیه ,ای ماه من، ای فروغ شب های من ای روشن از، نور عشقت دنیای من روشن تر از صبح امید زندگی رخش آن بُوَد چهر تو ای

,ای ماه من، ای فروغ شب های من ای روشن از، نور عشقت دنیای من روشن تر از صبح امید زندگی رخش آن بُوَد چهر تو ای زیبای من ای مظهر عشق و صفا دارم به دل مهر ترا عاشقم من زجان پروا ندارم در ره  عشق تو جان می سپارم ای نگارم ای فروغ زندگانی صبح امید جوانی درد درمانم توئی تو


  ادامه مطلب ...

راز دل مرضیه آمده ام سِیر گل و سبزه کنم بهانه دستِت بگیرم سوی صحرا بشوم روانه گلبُن باران دیده سبزه ی نو روییده بزم طرب بهر

آمده ام سِیر گل و سبزه کنم بهانه دستِت بگیرم سوی صحرا بشوم روانه گلبُن باران دیده سبزه ی نو روییده بزم طرب بهر تو چیده لاله ی صحرا باده کرده به جام آماده شاهد گل چهره


  ادامه مطلب ...

می خندم مرضیه بر دنیا ای زیبا من چون گلها میخندم. گل من رفتی به کجا. کردی دل خون تو مرا. چو شوی از من تو جدا. من می میرم به خد

بر دنیا ای زیبا من چون گلها میخندم. گل من رفتی به کجا. کردی دل خون تو مرا. چو شوی از من تو جدا. من می میرم به خدا. در پایت جان ریزم از قهرت نگریزم. با لبخندی شادم کن با پیغامی یادم کن من شام خاموش تو  تو صبح خندان من نقشی غم افزا دارد آغاز و پایان من بخدا . من موجی سرگردانم من دردی بی پایانم با عشق و ناکامی ها هم عهد و پیمانم .


  ادامه مطلب ...

گل سپید مرضیه یک شاخه ی گل من در کاشانه دارم دائم به برش حال پروا نه دارم پیراهن او چون نو عروسان سپید بویش همه شب چون نسیم صبحِ

یک شاخه ی گل من در کاشانه دارم دائم به برش حال پروا نه دارم پیراهن او چون نو عروسان سپید بویش همه شب چون نسیم صبحِ عید هر گوشه نشانه از عارف و عامی دیدم از جور زمانه افتاده به دامی دیدم آری این چشمان زیبا پسند من هر دم زگیسوئی سازد کمند من رنگ سفید آن زیبا بت لطف و صفائی دیگر دارد

  ادامه مطلب ...

طاووس مرضیه در کنار گلبنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا. با پر صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا. از غرورش هرچه من گویم یک از صدها

در کنار گلبنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا. با پر صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا. از غرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم. نکته ای در وصف ان افسونگر رعنا نگفتم.


  ادامه مطلب ...

چاره ساز مرضیه عشقی سوزان داده به بادم آن گرمی ها رفته ز یادم با جان سردی خو بگرفتم بر خاموشی دل بنهادم خاکسترم و با این غم چه

عشقی سوزان داده به بادم آن گرمی ها رفته ز یادم با جان سردی خو بگرفتم بر خاموشی دل بنهادم خاکسترم و با این غم چه کنم افسرده از این غم جانم شعله های


  ادامه مطلب ...

خاموش نمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید. بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید. کز این خاک برآیید سماوات بگیرید. بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید. بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید. کز این خاک برآیید سماوات بگیرید. بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید. که این نفس چو بندست


  ادامه مطلب ...

مرضیه دختر کولی در دل شب دست به چنگ و نغمه به لب. همچو شراری نرم و سبک درمیان بزم طرب. چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش

دختر کولی در دل شب دست به چنگ و نغمه به لب. همچو شراری نرم و سبک درمیان بزم طرب. چون شرابی گرم و گیرا سر به سر آتش. بی شکیب و دامن افشان همچو طوفان سرکش.


  ادامه مطلب ...

دل غافل مرضیه گر نشد قسمتم عیش و شادمانی سرخوشم با همین رنج زندگانی با من دیوانه این جهان بیگانه عمر من بی حاصل عشق من افسانه

گر نشد قسمتم عیش و شادمانی سرخوشم با همین رنج زندگانی با من دیوانه این جهان بیگانه عمر من بی حاصل عشق من افسانه حسرتم جاودانه جانم ناتوان آهم بی اثر قلبم مهربان

  ادامه مطلب ...

آواز دل مرضیه به زمانی که محبت شده همچون افسانه. به دیاری که نیابی خبری از جانانه. دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه.

به زمانی که محبت شده همچون افسانه. به دیاری که نیابی خبری از جانانه. دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه. از آواز دلم زمزمه ی ساز دلم من به فغانم. ای دل چه بگویم وز شررت چه

  ادامه مطلب ...

گیسو مرضیه دیدم گل می خندد به چمن چون رویت بوسیدم بوییدم به هوای مویت آید از برگ گل ها عطر موی تو دل از شادی می رقصد چون

دیدم گل می خندد به چمن چون رویت بوسیدم بوییدم به هوای مویت آید از برگ گل ها عطر موی تو دل از شادی می رقصد چون گیسوی تو ز لبت ساغر می نوشم

  ادامه مطلب ...

خواب نوشین مرضیه خواب خوشی وقت سحر دیدم و یادم نرود روی تو بادیده تر دیدم و یادم نرود. پرده از رازت کشیدم سوی خود بازت

خواب خوشی وقت سحر دیدم و یادم نرود روی تو بادیده تر دیدم و یادم نرود. پرده از رازت کشیدم سوی خود بازت کشیدم آنقدر نازت کشیدم تا نشستی روی دامانت فتادم عقده ی دل

  ادامه مطلب ...

مرضیه بیداد زمان . به رهی دیدم برگ خزان ، پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود. چو ز گلشن رو کرده نهان ، در رهگذرش باد خزان

 به رهی دیدم برگ خزان ، پژمرده ز بیداد زمان  کز شاخه جدا بود. چو ز گلشن رو کرده نهان ، در رهگذرش باد خزان چو پیک خزان بود ای برگ ستمدیده پاییزی


  ادامه مطلب ...

مرضیه می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من ز نیاز آیم دلداده ی رهگذرم از خود نبود خبرم ای فتنه گرم می زده شب چو ز میکده

می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من ز نیاز آیم دلداده ی رهگذرم از خود نبود خبرم ای فتنه گرم می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من ز نیاز آیم

  ادامه مطلب ...

مرضیه ای بهار من ای نگار من بیا بیا بنشین به برم که بی تو از خود بی خبرم تو راحت جانی می به جام تو غم به کام من به ساغری بنشان

ای بهار من ای نگار من بیا بیا بنشین به برم که بی تو از خود بی خبرم تو راحت جانی می به جام تو غم به کام من به ساغری بنشان شررم بیا بیا بنشین به برم به عهد و پیمانی می سوزد همه پیکر من بنشان با لبت اخگر من

  ادامه مطلب ...

مرضیه ای امیــد دل مــن کجایی همچو بختم کنارم نیایی آشنا سوز و دیر آشنایی یـــا بـــلای دل مبتـــلایی بی‌وفــا بی‌وفــا بی‌وفایی

ای امیــد دل مــن کجایی همچو بختم کنارم نیایی آشنا سوز و دیر آشنایی یـــا بـــلای دل مبتـــلایی بی‌وفــا بی‌وفــا بی‌وفایی تو غارت‌گر عقل و هوشی به آزار جـــانم چـه کوشی


  ادامه مطلب ...

مرضیه سوز دل .نه سحر دیگر شام تیره هجران دارد. نه اثر دیگر آه سینه سوزان دارد. دل من دیگر با این روز پریشان خو کرد. به قفس مهر

نه سحر دیگر شام تیره هجران دارد. نه اثر دیگر آه سینه سوزان دارد. دل من دیگر با این روز پریشان خو کرد. به قفس مهر و الفت مرغ پریشان داردبه خود نمی پردازم با سوز دل می سازم  با تنهائی خو دارم چون عشق او دارم

  ادامه مطلب ...

تنهائی مرضیه بیا شبی به محفلم که جان به لب آمد از تنهایی چه شود کز در باز آیی گره از کارم بگشایی بیا شبی به محفلم که جان به

بیا شبی به محفلم که جان به لب آمد از تنهایی چه شود کز در باز آیی گره از کارم بگشایی بیا شبی به محفلم که جان به لب آمد از تنهایی پایم بگشا تا پر گیرم با شادی

  ادامه مطلب ...

مرضیه عمر دوباره.می روم و می برمت به کام توفان تا که یکسان بگذرد آب از سر ما می سپرم دست تو را به دست هجران تا که با هم تیره

می روم و می برمت به کام توفان تا که یکسان بگذرد آب از سر ما می سپرم دست تو را به دست هجران تا که با هم تیره گردد اختر ما موی من شد سپید ای جوانی دریغا عمر دوباره


  ادامه مطلب ...

گلهای بهاری مرضیه آمده ام سِیر گل و سبزه کنم بهانه دستِت بگیرم سوی صحرا بشوم روانه گلبُن باران دیده سبزه ی نو روییده بزم طرب بهر

آمده ام سِیر گل و سبزه کنم بهانه دستِت بگیرم سوی صحرا بشوم روانه گلبُن باران دیده سبزه ی نو روییده بزم طرب بهر تو چیده لاله ی صحرا باده کرده به جام آماده شاهد گل چهره


  ادامه مطلب ...

جلوه هستی مرضیه آن شب هستی را چه جلوه ها بود تو بودی دنیا به کام ما بود عشقت با جان من آشنا بود عشقت لاله صفت لب بر خنده گشود

آن شب هستی را چه جلوه ها بود تو بودی دنیا به کام ما بود عشقت با جان من آشنا بود عشقت لاله صفت لب بر خنده گشود مه چون چهره ی تو رویایی شده بود آن شب هستی را چه جلوه ها بود


  ادامه مطلب ...

مرضیه عشق خود حاشا مکن با من چنین سودا مکن این امشبو فردا مکن شاید اگر امشب رود فردا نیاید شاید اگر امشب رود فردا نیاید عشق خود

عشق خود حاشا مکن با من چنین سودا مکن این امشبو فردا مکن شاید اگر امشب رود فردا نیاید شاید اگر امشب رود فردا نیاید عشق خود حاشا مکن با من چنین


  ادامه مطلب ...

دلم مرضیه دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم با آنهمه آزادگی بر زلف او عاشق شدم ای وای

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم با آنهمه آزادگی بر زلف او عاشق شدم ای وای اگر صیاد من , غافل شود از یاد من

  ادامه مطلب ...

در میان گلها مرضیه میگذرم تنها از میان گلها، گه به گلستانها، گه به کوه و صحرا تازه گلی سر راهم، گیرد و با من گوید، محرم راز تو

میگذرم تنها از میان گلها، گه به گلستانها، گه به کوه و صحرا تازه گلی سر راهم، گیرد و با من گوید، محرم راز تو کو خار رهی به تمنا، دامن من بگرفته، کان گل ناز تو کو


  ادامه مطلب ...

خداکنه که خوابم نبره مرضیه دوسه شبه که چشمام به دره. خدا کنه که خوابم نبره. تو این قفس که زندونه منه. دلم گرفته و منتظره. خدا

دوسه شبه که چشمام به دره. خدا کنه که خوابم نبره. تو این قفس که زندونه منه. دلم گرفته و منتظره. خدا کنه که خوابم نبره. میخوام که دل به دریا بزنم. یک سینه حرفو بکجا بزنم.


  ادامه مطلب ...

دل پریشان مرضیه در این شام سیه، من بی دلی گم کرده راهم خداوندا تویی در این بلا تنها پناهم نه کس پُرسد ز اشکم، نه کس پُرسد ز آهم

در این شام سیه، من بی دلی گم کرده راهم خداوندا تویی در این بلا تنها پناهم نه کس پُرسد ز اشکم، نه کس پُرسد ز آهم تو آگاهی خدایا از این حال تباهم نه صحبت اهل دلی،نه غم


  ادامه مطلب ...

سراب آرزو مرضیه ساختم بتی دیشب ز تو با مرمر رویای خود جان دادمت با یک جهان نازک خیالی های خود لبخند شیرینی هم ای جان بر زیر

ساختم بتی دیشب ز تو با مرمر رویای خود جان دادمت با یک جهان نازک خیالی های خود لبخند شیرینی هم ای جان بر زیر لب هایت نهادم اول دلم را هدیه کردم


  ادامه مطلب ...

طاقتم ده مرضیه خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته ای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم ده قبله گاه

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته ای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم ده قبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم ده ساغرم شکسته ای  ساقی رفتم زدست  ای ساقی


  ادامه مطلب ...

شراره جاودان مرضیه روشنی روی تو چهره دلجوی تو کرده به پا شوری به دل ها ز تمنا روی تو می خندد در اینه دل ها مهر فروزان تویی صبح

روشنی روی تو چهره دلجوی تو کرده به پا شوری به دل ها ز تمنا روی تو می خندد در اینه دل ها مهر فروزان تویی صبح درخشان تویی تا تو هوادارم شدی از ره یاری 


  ادامه مطلب ...

مرضیه شب زنده داری .شب آمد شب آمد لهیب تب آمـــــــــــد زد آتش بر دل و جان من چو دریا گشته دامان من ز اشک چشم گریان من دگر

شب آمد  شب آمد لهیب تب آمـــــــــــد زد آتش بر دل و جان من چو دریا گشته دامان من ز اشک چشم گریان من دگر جـــــــــانم بر لب آمد شب آمد! شب آمد لهیب تب آمـــــــــــد نباشد


  ادامه مطلب ...

غرق گناه, مرضیه, ,دیدی که من غرق گناهم رفتی مفتون آن چشم سیاهم رفتی در جمع مهرویان عالم دیدی بر چشم تو باشد نگاهم رفتی اکنون که

دیدی که من غرق گناهم رفتی مفتون آن چشم سیاهم رفتی در جمع مهرویان عالم دیدی بر چشم تو باشد نگاهم رفتی اکنون که رفتی بی خبر بر من نیفکندی

  ادامه مطلب ...

مرضیه زمن خبر نداری . ز من نگارم خبر ندارد. به حال زارم نظر ندارد. خبر ندارم من از دل خود. دل من از من خبر ندارد. کجا رود دل که

ز من نگارم خبر ندارد. به حال زارم نظر ندارد. خبر ندارم من از دل خود. دل من از من خبر ندارد. کجا رود دل که دلبرش نیست. کجا پرد مرغ که پر ندارد. امان از این عشق فغان از این عشق.


  ادامه مطلب ...

سرو و بید مرضیه سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند سرو خود آرا مست و طرب

سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند سرو خود آرا مست و طرب زا بر سر ناز آمد بید کهن را دید و بگفتا کز تو چه باز آمد


  ادامه مطلب ...

جای تو خالی مرضیه بیا ببین چه شعله ها نشسته در وجود من بیا ببین چه آتشی گرفته تار و پود من ای شمع روشن جای تو خالی در خانه ی

بیا ببین چه شعله ها نشسته در وجود من بیا ببین چه آتشی گرفته تار و پود من ای شمع روشن جای تو خالی در خانه ی من جای تو خالی افتاده در پیمانه ی من


  ادامه مطلب ...

مرضیه صورتگر نقاش چین رو صورت یارم ببین یا صورتی‌ برکش چنین یا ترک تو کن صورتگری یا ترک تو کن صورتگری آفاق را گردیده ام مهر

صورتگر نقاش چین رو صورت یارم ببین یا صورتی‌ برکش چنین یا ترک تو کن صورتگری یا ترک تو کن صورتگری آفاق را گردیده ام مهر


  ادامه مطلب ...

در فکر تو بودم مرضیه اگر مستم من از، عشق تو مستم بیا بنشین که دل؛ بردی ز دستم آخ دلم پیش تو بند، پیش تو بنده یـارم مشکل پسند،

اگر مستم من از، عشق تو مستم بیا بنشین که دل؛ بردی ز دستم آخ دلم پیش تو بند، پیش تو بنده یـارم مشکل پسند، مشکل پسنده مشکل پسنده، مشکل پسنده مرا عشق رخت بیچاره کرده بیچاره کرده بیچاره کرده


  ادامه مطلب ...

منوچهر سخائی فانوسو روشن گذاشتم توی ایوون دسته دسته گل گذاشتم توی گلدون بین ما فانوس روشن یه قراره بیا که عاشقت اومده

فانوسو روشن گذاشتم توی ایوون دسته دسته گل گذاشتم توی گلدون  بین ما فانوس روشن یه قراره بیا که عاشقت اومده پشیمون فرش راهت می کنم هستیمو آسون خانومی بیا که تا فدات کنم جون موهای بافت رو واکن خانمی روزمو سیاه کن خانمی .


  ادامه مطلب ...

نمکی منوچهر سخائی نمکی دوست دارم من نمکی نمکی میون دخترا تکی نمکی یادت میاد از پنجره توی کوچه میکشیدی سرکی نمکی دوست

نمکی دوست دارم من نمکی نمکی میون دخترا تکی نمکی یادت میاد از پنجره توی کوچه میکشیدی سرکی نمکی دوست دارم من نمکی نمکی دوست دارم من نمکی نمکی تو دستی

  ادامه مطلب ...

بزار امشب بخوابم منوچهر سخائی روز روشن میره باز شب میرسه غم میاد به هر دری سر میزنه مگه میشه چشامو هم بزارم وقتی غم قلبمو خنجر

روز روشن میره باز شب میرسه غم میاد به هر دری سر میزنه مگه میشه چشامو هم بزارم وقتی غم قلبمو خنجر میزنه با خیال تو شبا چشم من خواب نمیره برق اون چشمای مست دیگه از

  ادامه مطلب ...